زندگی چون قفسی است
پر از تنهایی
و چه خوب است
لحظه غفلت آن زندانبان
بعد از آن هم پرواز
پروازی به سوی بی کران

صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد...
دل نوشته های یک ایستاده بر آرمان
زندگی چون قفسی است
پر از تنهایی
و چه خوب است
لحظه غفلت آن زندانبان
بعد از آن هم پرواز
پروازی به سوی بی کران

چند ساعتي باشه كه دارم فكر مي كنم چجوري شروع كنم از كجا بگم ، چي بگم، تو اين مدت ده ها خاطره ي كوچيك و بزرگ به يادم اومده ، از لحظه هاي خوب وبد و … ، امشب خبري رو شنيدم ، خبري تلخ اما شيرين آره تلخ اما شيرين ، به خيالم امشب مي خواستم از مستيم لذت ببرم اما نشد ، خبري در رابطه با تو ذهنمو مشغول كرد ، خبري كه سالها از شنيدنش وحشت داشتم ، آره خبر ازدواج تو هميشه براي من ترسناك بود ،فكر مي كردم هيچ وقت نتونم اين خبرو بپذيرم ، ولي برخلاف تصور پذيرفمت ، الان احساس سبكي مي كنم چون ديگه مجبور نيستم بهت فكر كنم ، هفت سال روز و شب با خيال تو با ياد تو به عشق تو …. همش الكي ، من باختم ، نه به تو نه به خودم بلكه به هدفم، کاشکی هیچ دو راهی تو دنيا وجود نداشت تا مجبور نشی خواسته ای رو برای خواسته ای دیگه کنار بذاري ، اميدوارم لحظه لحظه ي زندگيت خوبي و پيشرفت و شادي باشه ، از خوشبختي تو خوشحالم از غم تو غمگين ، قصه ي من با تو به آخرين روزاي خودش رسيده ، خداحافظ گلكم، آه ه ه
